فرزندان هورين يك كتاب ديگه از جي.آر.آر.تالكين،نويسنده ارباب حلقه ها و... هست.من توي نت فقط تونستم مقدمه و سه فصلشو گير بيارم كه براتون مي ذارم.ضمنا لينك تمام فايل ها مربوط به وبسايت حلقه يگانه هست.
مقدمه فصل اول فصل دوم فصل سوم
اين كتاب چاپ هم شده ؟؟؟ _________________ "پيشنهادي به اش مي كنم كه نتونه رد كنه"
واقعا؟!كتاب هم احتمالا بايد گرون باشه.نه؟!هرچند بهتره اول فيلمش رو(با وجود نقايصي كه داره)ببيني تابعدا اگه خواستي كتابش رو بخوني تصويري از شخصيت ها تو ذهنت باشه.فكر كنم ahmadr كه تو تاپيك دانلود فيلم هست تو اين كارا وارد تر باشه.ولي اگه قيمت كتابش مناسب بود واقعا پيشنهاد ميكنم بخريش چون چيز ديگه اي هست. _________________
بابا تو ايران با 1000 تومان 25 تا فيلم ميخري. _________________ كم گوي و گزيده گوي چون - تا از كم تو جهان شود پر
لاف از سخن چو در توان زد - آن خشت بود كه پر توان زد
سه حلقه براي پادشاهان الف در زير گنبد نيلي،
هفت حلقه براي فرمانروايان دوارف در تالارهي سنگي،
نه حلقه براي آدميان كه محكوم به مرگند و فاني،
و يكي از براي فرمانرواي تاريكي
بر سرير تاريكش،در سرزمين موردور و سايه هاي آرميده اش،
حلقه اي است از براي حكم راندن،حلقه اي است براي يافتن،
حلقه اي است از براي آوردن،و در تاريكي به هم پيوستن،
در سر زمين موردور و سايه هاي آرميده اش.
خوب،قبل از اينكه بيوگرافي ويچ كينگ رو براتون شرح بدم لازم ديدم يه خلاصه اي از قبلش رو هم بگم.البته براي اونايي كه ميخوان به صورت تخصصي در مورد ويچ كينگ بخونن در پايان نوشته خودم مقاله اي رو از سايت حلقه يگانه قرار دادم.اميدوارم مفيد واقع بشه.
در زمان هاي بسيار دور زماني كه پس از دوره اي پر از جنگ و آشوب ثباتي در سرزمين ميانه(سرزميني كه تمام وقايع ارباب حلقه ها و ديگر كتاب هاي استاد تالكين،نويسنده ارباب حلقه ها،در اونجا اتفاق ميفته)حاكم شده بود و آدميان در اوج شكوه و اقدار زندگي مي كردند،سائورون(sauron)(فرمانرواي تاريكي و يكي از خادمان ملكور كه او نيز موجودي شيطاني و بار ها قوي تر از سائورون بود)حلقه هايي را پديد آورد.البته او خود اين كار را نكرد ولي بر روند ساخت حلقه ها توسط الف ها نظارت داشت و به قول معروف زهر خودش رو ريخت.سائورون خودش حلقه اي رو در سرزمين موردور و در كوه نابودي(كوهي كه حلقه سرانجام در اونجا نابود شد.)به وجود آورد كه ميتونست با اون بر بقيه ي حلقه ها و صاحبان اونا نظارت داشته باشه و اونا رو هدايت كنه.
پس از مدتي الف ها پي به راز سائورون بردند و بنابرين از سر خشم و ترس حلقه هاشون رو از انگشتانشون در آوردند.سائورون وقتي متوجه اين قضيه شد(توجه داشته باشيد كه سائورون قبل از اين قضيه بسيار خود رو نزد الف ها عزيز كرده بود و با دانش و حكمت فراوونش اونا رو فريفته بود.با وجود اينكه افكار شيطانيش رو در صدد بود كه عملي كنه.)جنگ با الف ها رو به طور رسمي آغاز كرد و خواست كه همه حلقه ها رو پس بگيره.الف ها موفق شدند سه حلقه از حلقه هاي خودشون رو نجات بدند و بقيه به دست سائورون افتاد.
سائورون حلقه هايي كه بدست آورده بود رو به ميل خودش تقسيم كرد.هفت تا از اونا رو به دوارف ها و نه تاشون رو به پادشاهان نومه نور(آدميان)داد.(سائورون هم فهميده بود كه چقدر اين آدما سست اراده هستند!)
دوارف ها در مقابل قدرت حلقه مقاوم تر بودند و فقط حلقه هاي خودشون رو براي به دست آوردن ثروت به كار گرفتند..ولي بعد ها به دليل طمع زيادشون به طلا پليدي هاي زيادي انجام دادن كه خيلي هاش به نفع سائورون تموم شد و در آخر هم از هفت حلقه بعضي نابود شدند و بعضي هم به دست سائورون افتاد.
آدميان خيلي راحت به دام سائورون افتادند.اونا با حلقه هاي خودشون بسيار توانا شدند و افتخار و ثروت فراووني به دست آوردند.ولي همين مايه ي تباهيشون شد.اين حلقه ها باعث ميشدند كه اونا عمر بي پايان داشته باشند اما اين عمر بي پايان براشون تحمل ناپذير شده بود.بدون اينكه چشمي اونا رو ببينه به اين طرف و اون طرف مي رفتند وچيزاي ناديدني كه آدماي معمولي نميتونستند اونا رو ببينن ميديدند ولي بيشتر اشباح و توهمات سائورون رو ميديدند.كم كم يك به يك دير يا زود اسير حلقه ي دستشون شدند كه زير تسلط حلقه ي سائورون بودند و اين نه تن تا ابد نا مرئي شدند و فقط كسي ميتونست اونا رو ببينه كه حلقه سائورون(همون حلقه اي كه فرودو بايد اونو نابود ميكرد) رو به دست ميكرد و وارد قلمرو سايه ها ميشد.{اينان نازگول بودند،مخوف ترين خادمان دشمن؛تاريكي با آنان همراه بود،و با صداي مردگان فرياد سر ميدادند.}(نازگول ها همون سواران سياه هستند.)
ويچ كينگ هم يكي از اين نازگول ها بود كه از بقيشون قوي تر بود و قبل از قضيه اي كه تو فيلم ارباب حلقه ها نشون داده شد،خدمات زيادي به سائورون كرده بود.
ويچ كينگ به دست ائووين؛دختريكي از پادشاهان آدميان،كشته شد و بقيه ي نازگول ها هم چون زندگيشون به حلقه ي سائورون وابسته بود،با نابودي حلقه توسط فرودو نابود شدند.
اين هم يه بيوگرافي كامل از ويچ كينگ:
تولد - مرگ - جنسیت مذکر گروه - نژاد انسان، نومهنوری موقعیت - طرفدار سائورون معرفی معرفی در داستان یا فیلم یا بازی خویشاوندان اشباح حلقه حلقه - شمشیر شمشیر ؛ تیغ مورگول؛ گرز مرکب نزگول، اسب سیاه ورود به سرزمین میانه اولین حضور : در حدود سال ۲۲۵۱ دوران دوم ترک سرزمین میانه سال نابودی : ۱۵ مارس ۳۰۱۹ از دوران سوم دیگر موارد - ویچکینگ آنگمارWitch-king of Angmar (شهجادوی آنگمار) یا پادشاه نزگول در داستان ارباب حلقهها ترسناک ترین خادم سارون بود. او اولین مردی بود که بوسیله یکی از حلقههای نه گانه به تباهی پا گذاشت. او قلمرو آنگمار را بنا گذاشت و به عنوان پادشاه جادو پیشه شناخته شد، اگرچه آنگمار فرو ریخت اما پادشاه انگمار بدست هیچ مردی از پا در نیامد. در طول جنگ حلقه لرد نزگول در شکار ناموفق حامل حلقه شرکت کرد و بالاخره در جنگ دشتهای پلهنور با تقدیر خویش روبرو شد. هیچ چیزی از هویت اصلی لرد نزگول آشکار نشدهاست. گفته شده که سه نفر از بزرگان نزگول در اصل از مردان نومه نور میباشند اگرچه از اینجا بنظر میرسد که لرد نزگول یکی از این سه تن باشد اما این بطور قطع بیان نشدهاست. سارون, کلبریمور و الفای صنعتگر ساکن ارگیون را فریب داد از کمکهای آنها برای ساخت نه حلقه قدرت (و دیگر حلقهها...) در حدود سال ۱۵۰۰ دوران دوم بهره گرفت. سپس سارون حلقه یگانه را برای فرمان راندن به بقیه حلقهها برای خود ساخت و هنگامی که الفها نیات اورا دریافتند، در سال ۱۶۹۷ با حمله به ارگیون و نابود کردن آنها حلقهها را پس گرفت (بجز ۳ حلقه(سارون ۹ حلقه را به آدمیان داد که به راحتی رو به تباهی میرفتند. مردان از حلقهها برای بدست آوردن قدرت و ثروت استفاده کردند اما بعد از مدتی آنها در بند جادوی سارون گرفتار شدند. هنگامی که آنها شروع به استفاده از حلقهها کردند قدرت ثروت شکوه پادشاهان و جنگجویان باستانی به آنها رو آورد تا زمانی که تباهی آنان آغار شد. آنها عمر جاویدان یافتند اما بصورتی برده وار. آنها گام برمی داشتند اما ناپیدا از چشم همه موجوداتی که در زیر آفتاب درخشان قدم بر میداشتند و میدیدند آنچه که از چشمان مردمان فانی ناپیدا بود. اما اغلب آنها آنچیزی را میدیدند که افکار و تصورات پلید ارباب سیاهشان بود. و یکی پس از دیگری زودتر یا دیرتر بستگی به اینکه در ابتدا نیات پاک داشتند یا پلید در دام حلقههای خود گرفتار شده و بندگان سارون شدند. برای ابد و اسیر در قدرت حلقهها پا به سرزمین سایهها گذاشتند. نزگول وحشتناک ترین سربازان دشمن بزرگ بودند که با فریاد آنها آوای ترسناک مرگ طنین آفکن میشد. سیلماریلیون (در باب حلقههای قدرت و دوران سوم - صفحه ۲۸۹(نه تن ابتدا در حدود سال ۲۲۵۱ دوران دوم بشکل نزگول پدیدار شدند قدرتمند ترین آنها پادشاه نزگول بود. در ۳۴۳۴ در دوران آخرین اتحاد بزرگ الفها و آدمها بر علیه سارون در موردور شکل گرفت. و در آخر در سال ۳۴۴۱ سارون شکست خورد و حلقه یگانه بوسیله ایزیلدور گرفته شد. از آن پس نزگولها در سایهها نهان شدند. سارون بصورت پنهانی در سال ۱۰۵۰ بازگشت و استحکامات دول گلدور را در کناره میرک وود بنا کرد. در حدود ۱۳۰۰ بود که نزگول دیده شد. پادشاه نزگول به اریادر شمالی رفت و سرزمین آنگمار را در دو طرف کوههای مه آلود بوجود آورد. پادشاه جادو پیشه دژی بزرگ به نام کارن دوم را در شمالی ترین قسمت قلمروآنگمار برپا کرد. او ارتشی مشتمل از مردان شیطانی اورکها و دیگر موجودات نفرین شده را بدور خویش گرد آورد. ویچ کینگ از این جهت آنگمار را در شمال بوجود آورد زیرا در هنگامی که گندور در جنوب با قدرت به حیات خود ادامه میداد پادشاهی شمالی در آرنور دستخوش نابسامانی و بی نظمی بود. آرنور در سال ۸۶۱ به سه قسمت آرتاداین و کاردولان و رودئور تقسیم شده بود و بین این سه پادشاهی نزاع در گرفته بود. این موضوع به پادشاه جادو پیشه بسیار فراتر از آنچه خودش توانایی داشته باشد در راه رسیدن به نقشههایش کمک کرد. رودئور اولین جایی بود که در برابر نیروهای ویچ کینگ تسلیم شد. تعداد بسیار کمی از دونه داین در آنجا باقی مانده بود و پس از سقوط شاه شیطان صفت مردان کوه نشین که با ویچ کینگ هم پیمان بود در آنجا بر سر کار آمد. در سال ۱۳۵۶ پادشاه آرگلب پسر مالوگیل ادعای حکومت بر تمام آرنور را کرد و رودئور در مقابل او ایستادگی کرد ولی او سرانجام دراین راه از پای در آمد. در سال ۱۴۰۹ ویچ کینگ با لشگر بزرگی از آنگمار بیرون آمد و به سمت کاردالون حمله کرد و آنجا را مورد تاخت و تاز و غارت قرار داد اما تعداد اندکی از دونه داین با عقب نشینی به جنگل قدیمی توانستند تاب بیاورند. در اینزمان دونه داین رودئور کاملا پراکنده و بی دفاع بودند و مردان شیطانی و در آن قلمرو ساکن شدند. ویچ کینگ ودرتاپ را محاصره کرد. برج آمون سول نابود شد اما دونه داین موفق به نجات دادن پلا تیر شد. آرافور پسر جوان آرولگ ویچ کینگ را از فورنوست عقب راند. او از کمک الفهایی از لیندون که بوسیله گیردان فرستاده شده بودند و الروند که از لورین و ریوندل کمک آورده بود بهره میبرد. و راه ویچ کینگ در تصرف کامل فورنوست سد شد. باقی مانده دونه داین در کاردالون در طاعون سیاه ۱۶۶۳ از میان رفت. در این موقع ارواح پلید بدستور پادشاه جادو پیشه از آنگمار و رودئور وارد تپههای متروک کاردالون شدند و در آنجا موضع گرفتند. در سال ۱۹۷۴ قدرت پادشاه آنگمار دوباره زیاد شد. او در زمستان لشگر خود را به سمت آرتداین فرستاد و بیشتر فورنوست را تصرف کرد. شاه آردوی مدتی در بلندیهای شمال ایستادگی کرد و پیغامی به گندور برای در خواست کمک فرستاد اما در نهایت مجبور به فرار گردید و سرانجام در دریا غرق گشت. در ۱۹۷۵ سپاه گندور بسرکردگی آرنور به شمال آمد. بهمراه آرنور اسبها و سواران رووانیون آمده بودند آنگاه گیردان همه کسانی را که از لیندون پیش او بودند فرا خواند و گلروفیندل هم با نیرویی تحت فرمان خویش از ریوندل آمد. گفته شده که تعدادی تیر انداز هابیت از شایر نیز فرستاده شده بودند. شاه جادوگر با لباسی سیاه و نقابی سیاه و سوار بر اسبی سیاه با دشمنانش رو برو شد و جنگی بزرگ در دشت نن یوال و بلندیهای شمال در گرفت. لشگر آنگمار شکست خورد و ویچ کینگ به سمت کارن دوم عقب نشست اما آرنور بهمراه سوارانش او را تعقیب کرد. ویچ کینگ بخاطر نفرتش از آرنور به سمت او برگشت و با او رودر رو شد. ارنور سعی کرد که بماند اما اسب او بعلت وحشت زیاد از ویچ کینگ رو گرداند و فرار کرد آنگاه پادشاه جادوگر خندید. گلروفیندل به سمت او حمله کرد اما ویچ کینگ رو برگرداند و به سمت سایهها گریخت. سپس گلروفیندل به آرنور گفت: به دنبال او نرو! زمان مرگ او بسیار دور است و بدست هیچ مردی فرو نخواهد افتاد. ضمیمه A)گندور و وارثان آناریون - صفحه ۳۳۲) قلمرو آنگمار نابود شد و اورکها و مردمان شریر آن کشته شدند یا از اریادور بیرون شدند. ویچ کینگ در سال ۱۹۸۰ به موردور برگشت و ۸ نزگول دیگر را بدور خویش جمع کرد و آنها شروع به آماده سازی مقدمات بازگشت سارون کردند. در سال ۲۰۰۰ نزگول میناس ایتیل را محاصره کردند و در سال ۲۰۰۲ پس از تصرف آنجا آن را به دژ نظامی خویش بدل کردند که از آن پس میناس مورگول برج جادوی سیاه نامیده شد. ویچ کینگ شاه میناس مورگول شد و خامول معاون او. پلانتیری که سنگ ایتیل خوانده میشد توسط نزگول ضبط شد تا بعدها به سارون داده شود. آرنور در سال ۲۰۴۳ پادشاه گندور شد. ویچ کینگ او را به دوئل دعوت کرد و او را در مورد نبرد فورنوست مسخره کرد. ماردیل کارگزار گوندور شاه را برای نپذیرفتن تقاضای ویچ کینگ متقاعد کرد اما هنگامی که ۷ سال بعد ویچ کینگ تقاضای خودش راتکرار کرد شاه پذیرفت. او بهمراه گره کوچکی از اطرافیانش به میناس مورگول رفت و از آن پس هیچکس او را ندید. او وارثی نداشت و پس از او کارگزاران به اسم شاه در گندور حکومت کردند. در سال ۲۴۷۵ اورکهای بزرگ سیاه از موردور بیرون آمده و به اوزگیلیات حمله کردند. پل بزرک خراب شد و شهر ویران گشت و بعد از آن کسی در آنجا زندگی نکرد. برومیر پسر دنتور آنها راعقب زد و ایتیلن را پس گرفت. او بسیار قدرتمند بود و حتی ویچ کینگ نیز از او میهراسید. اما در جنگ زخمی از لشگر مورگول به او رسید که عمرش را کوتاه کرد. (این برومیر , برومیری که در یارانحلقه بود نمیباشد(سارون در سال ۲۹۴۲ پنهانی به موردور بازگشت و در ۲۹۵۱ حضور خود را آشکارا اعلام کرد. او خامول و یک یا دو نزگول دیگر را هنگامی که ویچ کینگ در میناس مورگول مانده بود به دول گولدور فرستاد. سارون در سال ۳۰۱۷ اطلاعات گالوم مبنی بر اینکه حلقه در اختیار شخصی به نام بگینز از شایر میباشد را بدست آورد. اما گالوم با این تفکرکه شایر جایی در درههای آندوین است سارون را دچار اشتباه کرد. و سارون بهترین خدمتکارانش یعنی نزگول را برای شکار حلقه فرستاد. عقیده بر این است که او نه حلقه را نزد خود نگاه داشت تا بدین وسیله نزگول را وادار کند که حلقه یگانه را بدون چشم داشت برای او بر گردانند. در ۲۰ جون ۳۰۱۸ سارون حملهای دروغین به سوی اوزگیلیات ترتیب داد. برومیر پسر دنتور به همراه برادرش فارامیر مشغول دفاع از شهر در برابر حمله شد. انها پل را خراب کردند و از ساحل غربی در مقابل حمله دفاع کردند اما آنها نفهمیدند که نزگول بطور پنهان از آندوین گذشتهاست. ویچ کینگ با نزگول دول گولدور که به همراه خامول آمده بودند دیدار کرد و خامول به او گفت که در درههای آندوین اثری از سرزمینی به نام شایر وجود ندارد. ویچ کینگ ناگریز تمام طول رودخانه را گشت اما چیزی نیافت. در سپتامبر ویچ کینگ دست خالی به جنوب برگشت. پیغامی از موردور رسید که سارون بشدت خشمگین است و ویچ کینگ ترسید. او به سمت ایزنگارد تغییر مسیر داد تا ببیند که آیا سارومان از حلقه یگانه خبری دارد یا نه! گزارشهایی که از ملاقات ویچ کینگ و سارومان رسیدهاست متفاوت است. به روایتی سارومان به نزگول گفته که او نمیداند که شایر کجاست اما گندالف میداند و آنها بعد از روبرو شدن با گریما و فهمیدن جای شایر پی به دروغ سارومان بردهاند. و در روایت دیگری آمدهاست که سارومان خودش جای شایر را برای آنها فاش کردهاست. نزگول بسرعت بسمت شمال و اریادور برای پیدا کردن شایر رفتند. آنها با جنوبی کج چشم از افراد سارومان روبرو شدند و ویچ کینگ او را مورد بازجویی قرار داد. جنوبی نقشه شایر را به او داد و به او گفت که هابیتی که بگینز خوانده میشود در هابیتون اقامت دارد. ویچ کینگ جنوبی را به بری فرستاد تا مراقب رفت آمدها و مسافرانی از شایر باشد. نزگول در ۲۲ سپتامبر به پل بروآندوین رسیدند و متوجه شدند که آنجا توسط رنجرها تحت مراقبت است. بعد از غروب آفتاب ویچ کینگ به صف تکاورها شبیخون زد و بعد از کشتن تعدادی بقیه را پراکنده کرد. ویچ کینگ چهار هابیت را به شایر فرستاد و به خامول ماموریت داد که به هابیتون برود و چهار نزگول دیگر به مراقبت راه سبز مشغول شدند. در آخرین ساعات ۳۰ سپتامبر نزگول در کریک هالو به خانه فرودو حمله کردند. دو نزگول دیگر در بری بعد از صحبت با جنوبی و بیل فرنی فهمیدند که فرود در مهمانخانه و در هنگام پریدن از روی میز در هوا ناپدید شدهاست. آنها شب هنگام به آنجا حمله کردند اما فرودو همراهانش بوسیله آراگورن محافظت شدند. آنها خبر ناکامی خود در حمله به فوردو را برای ویچ کینگ که در جنوب بری مستقر بود آوردند و او بشدت خشگین شد. نزگول در ۳ اکتبر با گندالف بر روی ودر تاپ برخورد کردند که برق و آتش آن تا مایلها دیده شد . گندالف فرار کرد و ۴ نزگول به دنبال او روان شدند. در ۶ اکتبر ویچ کینگ و چهار نزگول دیگر فرودو و گروهش را بر روی ودرتاپ یافتند. آنها در شب به کمپ حمله کردند و فوردو مجبور به استفاده از حلقه شد و آنها را بصورت واقعی مشاهده کرد. آنها صورتهای سفید چشمانی بیرحم و لباسهایی به رنگ خاکستری داشتند. ویچ کینگ بلندترین آنها بود، از موهایش روشنایی اندکی میتابید و تاج فرسودهای به سر داشت. او با شمشیر در یک دست و تیغ مورگولی در دست دیگر به سمت فردو پیش آمد. فرودو با ضربهای لباس او را پاره کرد و با فریاد نام البریت یکی از والارها را برزبان راند. ویچ کینگ از شنیدن نام او فریادی شیونوار کشید. او شانه فرودو را با تیغ مورگولی خودش شکافت که تکه از آن در تن فرودو باقی ماند. اگرچه آن تکه بعدها بیرون آورده شده اما اثر آن تا زمانی که فرودو سرزمین میانه را ترک کرد او را عذاب میداد. بعد از فراری شدن ویچ کینگ و نزگول توسط آراگورن آنها که باور داشتند که حلقه در چنگشان است به تعقیب گروه در مسیر ریوندل ادامه دادند. در ۱۱ اکتبر گلرفیندل با ۲ نزگول بر روی پل آخر و بعد از آن با سه نزگول دیگر روبرو شد. این پنج نفر به چهار نفر قبلی که گندالف راتعقیب میکردند ملحق شدند. در ۲۰ اکتبر ۹ نزگول فرودو را در رودخانه بروآینن به دام انداختند . اسب گلروفیندل آسفالوت فرودو را از گدار عبور داد اما فرودو اسب را مجبور به ایستادن کرد. نزگول به فرودو فرمان دادند که حلقه را تحویل دهد اما فرودو با این جملات نپذیرفت : به کمک البریت و لوتین زیبا شما نه من رابدست خواهید آورد نه حلقه را.)یاران حلقه - صفحه ۲۲۶-۷ (ویچ کینگ جلوتر رفت و دستش را بلند کرد. شمشیر فرودو شکست و دیگر نتوانست صحبت کند. آب برواینن به فرمان الوند طغیان کرد و ویچ کینگ و دیگر نزگولها را با خود برد. در میناس مورگول ویچ کینگ حمله نهایی را بر علیه گندور تدارک میدید. هنگامی که در ۱۰ مارچ ۳۰۱۹ علامت سرخ از موردور رسید و میناس مورگول با شعلههای آبی پاسخ داد فریادی گوشخراش از دروازه مورگول برخواست و لشگر بزرگ از دروازه بیرون آمد، در حالی که ویچ کینگ با کلاه خودی تاج مانند در جلوی آن بود. مواجه با آئووینناگهان سواری جوان به ویچ کینگ حمله کرد و به او فرمان داد که تئودن را در آرامش رها کند. صدایی سرد پاسخ داد: که میان نزگول و طعمه اش قرار مگیرو گرنه تو را همانند دیگران نخواهد کشت و جایی ورای تاریکیها خواهد برد جایی که گوشت تو خورده خواهد شد و جان تو در برابر چشم بی پلک قرار میگیرد. صدای شمشیری در حال کشیده شدن بگوش رسید : هرچه میخواهی بکن اما اگر من بتوانم جلوی تو را خواهم گرفت. جلوی مرا بگیری؟ ای احمق! هیچ مرد زندهای نمیتواند جلوی مرا بگیرد.)بازگشت شاه - نبرد میدانهای پلنور - صفحه ۱۱۶(اما سوار مرد نبود. او ائوین از روهان و خواهر زاده شاه بود. ویچ کینگ با تردید و کینه توزی به او خیره شد. ائوین به سرعت خود را پیچ و تاب داد و به گردن مرکب او ضربه زد. ویچ کینگ خشمگین گرز خود را بالا برد و به او ضربهای زد. و سپر و بازوی دختر را خرد کرد سپس گرزش را برای کشتن بالا برد اما ناگهان مری برندی باک هابیت از پشت او بلند شد و زرد پی پشت زانوی او را با تیغش سوراخ کرد. تیغهای معمولی نمیتوانستند به او آسیب برسانند اما مری تیغی وسترنس داشت که برای جنگ با آنگمار سالها پیش ساخته شده بود که توانست در زرد پیهای او نفوذ کند. ویچ کینگ به جلو خم شد و ائوین شمشیر خود را در میان فضای بین تاج و شانههای او فرو کرد. تاج و شنل خالی به زمین افتاد، شیونی گشخراش در فضا طنین افکند و کم کم با باد محو شد. صدایی لرزان که ساکت شد و دیگر هرگز در این دوران جهان شنیده نشد.)بازگشت شاه - نبرد میدانهای پله نور - صفحه ۱۱۷(بدینسان سخنی که گلوفیندل بعد از جنگ فورنوست گفته بود راست از آب در آمد و ویچ کینگ بدست یک زن و یک هابیت با تقدیرش روبرو شد. در ۲۵ مارس حلقه یگانه در آتش کوه هلاکت نابود گشت و سارون و ۸ نزگول باقیمانده نیز نابود شدند. قدرت ۹ حلقه از میان رفت و هیچ امیدی برای پادشاه جادوگر و نزگول برای بازگشت به سرزمین میانه باقی نماند. _________________
الف شناسي:
الف توي ترجمه ميشه جن يا پري كه توي اروپا و... از همون بچگي تو داستان هاشون دربارشون ميخونن.چيزي كه توي عامه بهش ميگن الف احتمالا پري يي هست كه به آدما كمك ميكنه و يخورده هم شرير هست و بال هم داره.ولي الف توي دنياي تالكين(نويسنده ي ارباب حلقه ها) زمين تا آسمون با تصور مردم درباره الف ها فرق داره!
الف ها نژادي والا و زيبا بودند.اولين نژاد جهان.(يعني قبل از آدما به وجود اومدن.اونا عمري بسيار طولاني تر از آدما داشتن و در اغلب اوقات هم رابطشون با انسان ها بسيار خوب بود.اونا توي ساليان بسيار پا به پاي انسان ها در مقابل پليدي مي جنگيدند.
ولي كم كم مثل نژاد هاي ديگه غير از انسان ها رو به افول گذاشتند و از روي زمين محو شدند.نه اين كه غيب بشن ولي ديگه زياد تكثير نشدن و اونايي هم كه روي زمين مونده بودن به سرزمين والينور،جايي در فراسوي آب ها،رفتند.
الف ها مسلما نژادي برتر ازآدما بودن.اونا تو بسياري از حواس مثل بيناييشون قوي تر از آدما بودن و از حكمت خيلي بيشتري هم برخوردار بودن.
الف ها توي دنياي تالكين به دسته هايي هم تقسيم ميشن كه گفتنش زياد لازم نيست.
يكي از اين الف ها هم لگولاس(آواتار عمار جان) بود كه به عنوان نماينده ي الف ها براي كمك در نابودي حلقه انتخاب شد.
از لحاظ ظاهري هم الف ها علاوه بر اينكه زيبا تر از آدما بودن توي قسمت انتهايي بالاي گوششون هم تيزي وجود داره كه ميشه اونا رو از آدما تشخيص داد.هرچند همين جوري هم با يه نگاه ميشه يه الف رو از يه آدم تشخيص داد.اينم چند تا عكس از الف هاي توي ارباب حلقه ها.
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3بعدی
صفحه 2 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید