هاستینگ
www.cmesle.com :: مشاهده موضوع - من در تسخير ارواح (سرگذشت واقعي)
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.cmesle.com » علمی- فرهنگی

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
من در تسخير ارواح (سرگذشت واقعي)
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
boy21212
مدیر تالار های بازی
مدیر تالار های بازی


عضو شده در: 19 فروردین 1387
پست: 1246

تشکر: 1
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سکونت: هند india.gif


امتیاز: 20818
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 19 آبان 1387 - 09:08    عنوان:  من در تسخير ارواح (سرگذشت واقعي) پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خب تا اینو از جایی دیدم گفتم بد نیست اینجا هم بذارم نمیدونید وقتی اومدم دیدم اصلا نمیتونستم حرکت کنم اصلا چطوری بگم !! اینگار مرده بودم دست هام جا به جا نمیشد اما حالا حالم خوبه
حالا بخونید:
                                  الا بالذکر الله التطمئن القلوب            ياد خدا ارامش بخش دلهاست

دوستان عزيز سلام اميدوارم در پناه خداوند متعال در کمال صحت و سلامت باشيد  
موضوعاتي که ميخواهم در اين پست مطرح کنم را همين اول عارض ميشوم
که بي جهت مزاحم دوستان نشوم و وقت انان را نگيرم تا در صورت نداشتن تمايل به خواندن
مطالب من به پست مطلوب خود مراجعه نمايند:
من در اين پست سرگذشت زندگي ام
اينکه چه وقت به وجود نيرويي عجيب در خود پي بردم
واينکه پس از پي بردن به نيرو چه اتفاقاتي براي من افتاد///.

(هدف من از طرح اين موضوع و پست اين بود که اگر بتوانم تجربيات بسيار ناچيز خود را بعنوان دوست
کوچکدر اختيار شما دوستان و اساتيد بزرگوار قرار دهم پس خواهش ميکنم جسارت منرا بخاطر ايجاد پستي با موضوع  شخصي  عفو بفرماييد ممنون ميشوم)

سلامي مجدد

اميد هستم  

من از همان بدو تولد سايه شومي روي سرم بود زيرا پس از بدنيا امدن من مادرم  فوت کرد  (در بدو زايمان)

منو پدرم تنهايي زندگي ميکرديم تا اينکه پدرم نيز در سانحه رانندگي جان باخت.در ان زمان من 8 سال بيشتر نداشتم  ... البته مرگ حق است ولي از خداميخواهم حتي اگر يک لحظه از عمرم باقي مانده باشه به من ثابت کنه که مرگپدر و مادرم تقصير من نبوده است.

از ان پس با عمويم زندگي ميکردمواقعا مشکل بود تحمل اون همه غصه دوران سختي داشتم تا 12 سالگي که اوليناتفاق براي من رخ داد شب بود و من خوابيده بودم که به ناگاه احساس برونفکني سطحي به من دست داد(البته الان اين را ميدانم ان زمان خيلي ترسيدم)احساس ميکردم
سينه ام را کسي محکم نگه داشته و نميگذارد روح من از ان قسمت خارج شود .فکر کنيد يک نفر
راست خوابيده و روي او از وسط شکم يک هاله بصورت پرانتز وجود دارد مثل الا کلنگ .
فقطروح همان وسط قفل شده بود . البته اين طور حس ميکردم . من بطور بسيار ارامصداي ناله خودم را ميشنيدم که ميخواستم از اين وضع خلاص شوم ولي مثل بختکروي من افتاده بود. البته بايد بگم که چيزي بنام بختک وجود نداره و من فقطبخاطر درک عاميانه اين مثال رو زدم .کم کم حس کردم دارم باز
ميگردم  بدنم به اصطلاح مور مور ميشد و عرق سردي کرده بودم وقتي به خودم اومدم  تا صبح
از ترس زير پتو خوابيدم و خيس عرق شدم  صبح که بيدار شدم از عمويم در مورد اين قضيه سوال کردم
اوهم به من گفت چيزي نبوده احتمالا درخوردن غذا زياده روي كرده اي و...خلاصه من هم قانع شدم و شب بعد هيچي نخوردم(از ترس ) با لاخره با زحمتخوابم برد ولي پس از چند دقيقه همان احساس به من دست داد
(برون فکني)اين بار شديدتر همه چيز رو حس ميکردم ولي نميتونستم کاري انجام بدم ناگهانحس کردم چيزي مثل نيرو از سمت سرم به نيمه راست بدن و بالاخره دستم جاريشد و قصد تکان دادن دستم را داشت

  توضيح: اين حالت در علم اسپريتيسم يا همان ارتباط با ارواح کتابت ناميده ميشود البته اين لقب
به مديوم اطلاق ميشود  . مديوم کتابت . حالتي که مديوم بدون اختيار شخصي و فقط توسط روح حاضر در
جلسه توسط دست خود چيزهايي را مينويسد يعني دست مديوم در اختيار روح قرار ميگيرد

درهمين حال به دست من فشار خفيفي وارد امد من واقعا ترسيده بودم که ناگهانزن عموي من وارد شد برق را روشن کرد من همه  را حس کردم  اوبا نگراني مراتکان داد به يکباره حس کردم همه چيز تمام شد و چشمانم را باز کردم وليحالتي مثل کساني که فشارشان افتاده باشد داشتم زن عموي من بواسطه ناله هايمن بيدار شده بود.ان شب گذشت و من نخوابيدم فردا به اتفاق عمويم نزدروانپزشک رفتيم
چون او فکر ميکرد بواسطه مرگ والدين و تنها شدنم بيماري افسردگي گرفته ام  دکتر نيز همين نظر را داد وتعدادي قرص و ...  
وليمن ميدانستم که قضيه چيز ديگريست . پس از  ان روز تا 3 سال هيچ اتفاقينيفتاد ولي من هميشه نيرويي را در خودم حس ميکردم. به همين خاطر به سمتماورا کشيده شدم  تحقيق پشت تحقيق
ان موقع بود که  متوجه شدم که  دچار برون فکني شده بودم  علاقه اي عجيب به ماورا و ارواح پيدا کرده
بودم هر جا مطلبي از ارواح گير مياوردم ارشيو ميکردم ولي تحقيقات جدي من از 19 سالگي اغاز شد
منان زمان اطمينان داشتم که نيروي مديومي در من وجود دارد من ارشيوي ازعکسهاي ان زمان را دارم عکسهايي در شب . در ويرانه ها. در خانه که 80%انها قريب به اتفاق اورب را نشان ميدهند

توضيح:ابتدايي ترين و اولين صورت پديدار گشتن هاله هاي روحي که به صورت دايره هاي تو پر ديده
ميشوند در اصطلاح اورب ميگويند
اولينتجربه پديدار گشتن روح را در 20 سالگي تجربه کردم به اتفاق دوتن از دوستانبه يک جلسه احضار رفتيم روح توسط مديوم با روش حسي احضار شد

توضيح:روشحسي يا حساس روشي است که در ان روح بصورت خيلي نزديک با مديوم رابطهبرقرار ميکند و مديوم حضور روح را خيلي جدي و به وضوح حس ميکند

در زمان احضار حال بسيار بدي داشتم بطوريکه توسط نگهبان جلسه به بيرون راهنمايي شدم  از درون
داغ بودم و مانند کسي بودم که داره از داخل تخريب ميشه تا بعد از تماس مديوم همين حال بودم پس از
پايان ارتباط حال من رو به بهبود رفت مديوم بعد از کمي استراحت توسط نگهبان متوجه حال من شد و
مرا به گوشه اي کشيد و گفت: شما مديومي ؟  من گفتم احتمالا چيزهايي وجود دارد او گفت تا بحال چنين
ارتباط نزديکي با ارواح نداشته و ان نيز بخاطر وجود من در محل بوده ...(وجود دو مديوم)
از ان روز به بعد زندگي من عوض شد و مسيري حرفه اي را در پيش گرفتم توسط همان مديوم به شخص
ديگريمعرفي شدم که در المان اقامت داشت به اتفاق دوستان به المان رفتيم واو مرامورد ازمايش قرار داد و ميزان نيروي مديومي مرا حول و حوش 67% تشخيص داد

توضيح:نيروي مديومي  در تمام افراد وجود دارد ولي ميزان ان فرق داردامکان دارددر يک نفر 1% و يک نفرديگر 100%باشد  

پس از ان تمرينات ريلکسيشن من شروع شد روزي 2 ساعت را اختصاص به اين کار ميدادم  تمرينات
ريلکسيشن در بالا بردن قدرت تمرکز اثر زيادي دارد و همچنين شخص را در يک دنياي مجازي قرار مي دهد که برايش بسيار مطبوع است  

پس از اين قضايا من  رفت و امد زيادي در جلسات احضار داشتم و دارم
ولي هيچگاه اولين روزي که تجسد روح را جلوي چشمم در اتاق ديدم را فراموش نميکنم ان موقع من22
سالمبود  تنها در اتاق نشسته بودم که ناگهان حالم بد شد نزديک بود بالا بياورمولي ناگهان حالم عوض شد و از درون گرم شدم خودم تعجب کردم که چرا يهو حالمعوض شد روي صندلي نشستم و متوجه شدم
خبري است ناگهان سر درد خفيفيگرفتم و احساس برون فکني به من دست داد در اين حال چشمانم باز بود ولينميتوانستم کاري انجام دهم تا اينکه بعد از حدودا 2 دقيقه جلوي چشم خودمنوري بسيار کم و ضعيف را ديدم که به
صورت ريسمان نقس بسته بود بسيارهيجان زده شده بودم ولي نمي توانستم حرکت کنم ان نور بصورت عمودي در عرضاتاق تکان ميخورد و ناگاه محو شد حال خستگي زيادي داشتم انگار يک روز تمامنياز به استراحت دارم همانجا روي صندلي خوابيدم وقتي بلند شدم  ضعف داشتمو انگشتانم رعشه بسيار خفيفي داشت پس از يک ساعت حالم جا امد ولي از اينقضيه افسوس ميخوردم که چرا دوربيني موجود
نبود
پس از ان شروع به نصب دوربين در کل ساختمان کردم (مدار بسته)  
و سه دوربين هم دم دست براي عکسبرداري که يکي از انها در کنج اتاق کاشته شده بود و توسط ريل حرکت ميکرد
من و دوستانم تيمي را در اين زمينه تشکيل داده ايم و تا الان موفق شديم چيزهاي جالبي را بدست اوريم
من تا اين زمان ارتباطهاي زيادي با ارواح و جن داشته ام  (حالتهاي متفاوت بعضي مواقع کم
و بعضي مواقع زياد)  البته قضيه جن فرق دارد که فعلا از ان ميگذريم چون زياده گويي شد

و در اخر اجازه بدهيد تجربه نزديک به مرگ ديروز ظهر را برايتان بگويم
ديروز ظهر متوجه شدم  قرصي را که دکترم تجويز کرده تمام شده (روانپزشک به خاطر اختلالات خواب)
وبدون خوردن ان دراز کشيده و خوابيدم پس از مدتي از جا برخاستم احساس سبکيداشتم ايستادم و پشت سرم را نگاه کردم  و خودم را ديدم که روي تخت درازکشيده ام (برون فکني کامل) برايم زيادعجيب نبود ولي کمي احساس ترديدداشتم  تابحال اين حالات را نداشتم ناگهان در اتاق نوري را ديدم که بهصورت پراکنده پخش شد ودر نهايت تداعي گر يک هاله نور کامل شد دراين اثناحس غريبي به من گفت
بازگشتي وجود نداره ان زمان تازه فهميدم که چهاتفاقي افتاده ميخواستم ايه الکرسي بخونم ولي ذهنم ياري نميداد به کلفراموشش کرده بودم البته بگم من اعتقادات ضعيفي ندارم نميدونم چرا ذهنمياري نميداد فکر کنم به دليل اين بود که جسم من به سرعت از کالبد مادي خودجدا شده بود (مورد مشابه ديده شده)
فقط از خدا کمک خواستم که ناگهان اون نور شديدا به چشمم خورد و من چيزي يادم نمياد
فقط ميدونم وقتي بيدار شدم دوباره برگشته بودم ولي خوابم ميومد مانند کسي که از هيپنوتيزم برگشته
وخدا را شکر کردم سجده شکر گذاشتم  و بعد سريعا بدنبال قرصم راهي شدم
بله دوستان اين مسائل شايد به راحتي براي خواننده يا شنونده هضم نشوند ولي همينطور بود که گفتم
و بقيه ميگن... البته من عضو کوچکيم ... دوستان من خلا صه اين ارتباطها رو نوشتم ولي اينو ميگم اين چيزها واقعا وجود داره شک نکنيد
منتا همين الان که اين پست را مينويسم تحقيقات زيادي را در اين مورد انجامداده ام و هر روز با مورد عجيب تري رويرو ميشوم ولي اين را  ميگم : من بامديومهاي متعددي مصاحبت داشته ام که
همه انها در يک چيز مشترکند انها همه ميگويند: در اين قضايا شک نکنيد و انها را به سخره نگيريد...


مويد باشيد///.

نظری داشتید بدید اما یاد داشته باشید این داستان واقعی هست!

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
:
تشکرها از این تاپیک
boy21212 از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
طراح قالب : AryaTop.Com

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.24 ثانیه