هاستینگ
www.cmesle.com :: مشاهده موضوع - ویلیام سیدس" – نابغه ای که دیوانه شد.!!
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.cmesle.com » زندگينامه شاعران و نويسندگان

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
ویلیام سیدس" – نابغه ای که دیوانه شد.!!
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
Baroon
کاربر ویژه
کاربر ویژه


عضو شده در: 28 شهریور 1386
پست: 2659

تشکر: 0
تشکر شده 6 بار در 6 پست

محل سکونت: تهران iran.gif


امتیاز: 38170
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 30 شهریور 1386 - 07:25    عنوان:  ویلیام سیدس" – نابغه ای که دیو پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شرح زندگانی " ویلیام سیدس " ماجرای انسانی بود که در چهار سالگی یک نابغه شد.!! – در چهل سالگی این نبوغ از وجودش رخت بربست و عجیب تر اینکه او خود از این موضوع خشنود بود .!! – "ویلیام " کوچک در دو سالگی قادر بود کتابهای دبیرستانی را بخواند و از شش ماهگی توانست حروف الفبا را تشخیص دهد.! این نابغه کوچولو در چهارمین سالروز تولد خود, بنا به دستور پدرش – دو مقاله پانصد کلمه ای را یکی به زبان فرانسه و دیگری را به زبان انگلیسی نوشت .  یکسال بعد  –  هنگامی که پدرش از نبوغ فرزندش بخود می بالید – " ویلیام سیدیس " کوچولو در روز تولدش دست به کار خارق العاده دیگری زد, و یکبار دیگر نبوغ فکری خود را اشکار ساخت . او اینبار مقاله ای درباره علم تشریع به رشته نگارش دراورد . پدرش پرفسور " بوریس سیدیس " این رساله را به دانشگاه " هاروارد " برد تا کار بینظیر فرزند نابغه اش را به همکاران دانشمند خود نشان دهد . انان از اینهمه استعداد و نبوغ , براستی حیرت کردند .!! ولی این کودک هنوز برای انها و پدرش اعجاب دیگری در استین داشت . در زمانی که فقط 10 سال از عمرش سپری می شد – یک کتاب درسی به زبان یونانی درباره علم هندسه نوشت . در یازده سالگی به دانشگاه " هاروارد " راه یافت . البته او دو سال پیش اماده ورود به دانشگاه بود – اما مقامات دانشگاه صلاح دیدند پیش از ثبت نام مدتی صبر کنند . شخصی که در دو سالگی یک نابغه بشمار میرفت – در بیست سالگی طعم تلخ شکست را چشید. چه اتفاقی افتاده بود.؟! روز شمار رویدادهای زندگی او سر نخ هایی در اختیار ما میگذارد – لیکن پاسخ قانعه کننده ای به ما نمیدهد . " بوریس سیدیس " در دانشگاه هاروارد به تدریس روان شناسی در زمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب درباره مبحثی که تدریس میکرد – از شهرت زیادی برخوردار گردید بود – و هنوز از او بعنوان یکی از اعضای برجسته دانشگاه هاروارد یاد میکردند – دکتر سیدیس اندکی پیش از انکه پسرش بدنیا بیاید – تصمیم مهم و خطرناکی گرفت . او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریها و نظزات خود درباره پدیده " پیشرفت ذهنی " را روی فرزند خویش ازمایش نماید.!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچه ازمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام – زندگی فرزند خود را به تباهی خواهد کشاند . او بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را – میتوان درست مثل عضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزهای زندگی فرزندش اغاز کرد. هنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جهان گذاشت – اینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خود خواهش – حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او اویزان کرد – و روز چند بار این حروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام انها را با صدای بلند میخواند – و ان بچه کوچک هم عینا تقلید میکرد – اینکار ساعتها و روزهای متوالی ادامه یافت – و شگفت اینکه  " ویلیام " کوچک – هنگامی که فقط شش ماه از عمرش میگذشت – قادر بود این حروف را تشخیص دهد – حاصل کار موفقیت امیز بود – اما بعد .؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه – هر روز با متون کتابهای درسی بمباران می شد . بجای قصه های شیرین , جغرافیا – هندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی بخورد این طفل بیچاره داده می شد . اجازه نداشت خود را با هیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد.!! دنیای او را بازی های بی رحمانه پدر پر کرده بود – هر ماه که میگذشت – پیشرفت ذهنی باور نکردنی این طفل بیش از بیش شکوفا می شد, بطوری که موجبات شگفتی همکاران پدرش - و بهت و حیرت مادر بیچاره اش را فراهم ساخت . ولی با گذشت زمان – نقطه کوری در این نبوغ چشمگیر پدیدار گشت . هنگامیکه " ویلیام " به سن هشت سالگی رسید , خنده های بیموردی سر میداد-! و در مواقعی با غامض ترین مسائل فکری روبرو میشد – واکنشهای عصبی در او بروز میکرد . این نشانه – بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاجز بود.! این برنامه تغذیه فکری اجباری – هنگامیکه به اوج رسید که ویلیام به سن چهارده سالگی پا گذاشت – در ان روز  در حضور جمعی از دانشمندان سال 1912 درباره " بعد چهارم " به سخنرانی پرداخت و درست در لحظه ای که انان را سخت تحت تاثیر سخنان خود قرار داده بود.! – ناگهان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زد و از هیچ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند.!!! – پس از انکه مدتی دراز در اسایشگاه " پورتس ماث " واقع در " نیو همشیر " بستری شد – دوباره به دانشگاه " هاروارد " بازگشت و با موفقیت فارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه ارزویش در زندگی ان است که مانند یک موجود طبیعی زندگی کند . " ویلیام سیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را از بند تجربیات بیرحمانه او ازاد سازد .  او در اموزشگاه " رایس " واقع در " هوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش با مردم کمترین سررشته ای ندارد – و مردم چه در داخل مدرسه و چه در خارج از ان میگریختند و از او دوری میکردند – برای همین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جهانی بود که در ان میزیست- مردم را کوچک و خود را برتر از دیگران میدانست – عاقبت به اتهام تحریک و برپاکردن اغتشاش – به 18 ماه زندان محکوم شد . پس از چندین ماه غیبش زد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا انکه روزی یکی از دوستان قدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری – در فروشگاهی به کار اشتغال یافته و هفته ای 23 دلار دریافت میدارد.!! – او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس " در برابر اصرار مداوم یک اشنای قدیمی – که از او خواسته بود در حضور مردم – درباره امکان زندگی در کره مریخ به سخنرانی بپردازد – به مدت یک ساعت همه شنوندگان را مجذوب سخنان خویش ساخت . اما ناگهان, از حرکت اتومبیل ها در خیابان به خنده افتاد و همه رشته ها را پنبه کرد.!!!! – در تابستان سال 1944 در گیرودار جنگ جهانی دوم – کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه ای در " بروکلین " در گذشته بود – توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود – همچنان دست نخورده باقی ماند. "ویلیام سیدیس" نابغه – حتی در دشوارترین روزهای پایان عمر خویش که دچاره مضیقه مالی شدیدی بود- حاضر نشد به میراث پدر و مادری – که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودند دست بزند . شاید بین شما افرادی باشد که بخواهد – مدارک و مستنداتی را که در زمان حیات " ویلیام سیدیس " باقی مانده رابچشم ببیند . این هم سایت " سیدیس "
Jalal.Sayadey@Gmail.com

_________________
از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به خدا ایمان دارند !!!

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
:
تشکرها از این تاپیک
Baroon از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
طراح قالب : AryaTop.Com

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.12 ثانیه