يا در ميان بازماندگان جنگ، بانويي بيابي تا تسلايت دهد،
يا يخچال كهنهاي پيدا كني..
باز.. ميبيني چراغت قرمز است.
يا بخواهي در كلاس از استاد بپرسي:
چرا ایرانیاهای امروزي با اخبار شكستها تسلا مييابند؟
و چرا ایرانی مثل شيشه در هم ميشكنند؟...
باز ميبيني چراغت، قرمز است..
با گذرنامه ایرانی سفر نكن!
ديگر به اروپا سفر نكن
زيرا - چنان كه ميداني- اروپا جاي ابلهان نيست..
اي وانهاده!
اي بيهويت!
اي رانده شده از همهي نقشهها!
اي خروسي که غرورت زخم خورده!
اي كه كشته شدهاي، بي هيچ جنگي!
اي كه سرت را بريدهاند، بي آن كه خوني بريزد..
ديگر به ديار خدا سفر نكن
خدا، بزدلان را به حضور نميپذيرد...
با گذرنامهي ایرانی سفر نكن..
و مثل موش كور، در فرودگاهها منتظر نمان!
زيرا چراغت قرمز است..
به زبان فصيح نگو
که کورش
داریوش
بردیا
به فروشندهي موبور «هارودز»
نام تو برايش مفهومي ندارد
و تاريخ تو
تاريخي دروغين است، سرورم!
در «ليدو» به قهرمانيهايت افتخار نكن
كه سوزان
و ژانت
و كولت
و هزاران زن فرانسوي ديگر،
هرگز نخواندهاند
داستان «لیلی» و «مجنون» را
دوست من!
تو خندهآور به نظر ميرسي
در شبهاي پاريس.
پس فورا به هتل برگرد،
چراغ، قرمز است!
با گذرنامهي ایرانی سفر نكن
در مناطق ایرانی نشين!
كه آنان به خاطر يك ريال، ميكُشندت
و شب هنگام، وقتي گرسنه ميشوند، ميخورندت!
در خانهي حاتم طائي مهمان نشو،
كه او دروغگو و متقلب است
مبادا صدها كنيز و صندوقچهي طلا
فريبت دهد..
دوست من!
شبها به تنهایی نزن پرسه
ميان دندانهاي دشمنان...
تو براي ماندن در خانهي خود هم محدوديت داري
تو در قوم خود هم ناشناسي!
دوست من!
خدا ایرانیها را بيامرزد!!
........................
متشکرم
_________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
kitten(شنبه 25 اسفند 1386 - 21:05), to0ghy از این تاپیک تشکر میکنم
to0ghy دوست قدیمی
عضو شده در: 17 مرداد 1386
پست: 322
تشکر: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سکونت: Abadan
امتیاز: 4615 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 29 مهر 1386 - 04:25 عنوان:
:-@} :-x مردی که به دالانی پناه برده بود
نامِ تو را فریاد کرد
باربارا
و تو در باران به سوی او دویدی
خیس
شادان
شکوفا
و در آغوشش پریدی
:-@} _________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
مگر نه آنکه چراغ قرمز را خود بر پیچ و مارپیچ زندگی گذاردی تا از یادت برود که جنگ نشستن و تنها اندیشیدن نیست.
وقتی از پیچ و مارپیچ ها گذشتی تازه به اولین آوردگاه خواهی رسید.آن زمان است که با انتخاب تو چراغ سبز یا قرمز خواهد بود. آری..عشق پشت چراغ قرمز نخواهد ماند.
بخند اي عشق،
اي اميد فردا که من خنديدنت را دوست دارم
به باغ خاطرم هر روز و هر شب تو را تنهاي تنها دوست دارم
منم چون ماهي افتاده در شن تو را مانند دريا دوست دارم
نگاهي کن به من اي عاشق دل تو را مانند رويا دوست دارم
_________________ قدر آیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که تقدیر شکست
مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم , خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم آي
با شما هستم آي
اين درها را باز كنيد
من به دنبال فضايي مي گردم
لب باغي - سر كوهي - دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم برسد
من هواري را سر خواهم داد
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفته چند
چه كسي مي آيد
با من فرياد كند
( ف - مشيري )
هر كس به فكر رويش گل باشد
تاوان او شنكنجه و زندان است
لبخند اگر خلاصه خوبيهاست
اينجا نشانه عصيان است .
ساريا :-@} _________________ با عشق درحسرت دیدار تو بودن زیباست ...
خیلی زیبا بود طوقی عزیزم :-) _________________ از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به خدا ایمان دارند !!!
]بیچاره ماه که در این میانه به تردید بسته اند آنان که ماه را هنوز نمی فهمند و قلبشان پرشده از چراغ های ورود ممنوع آن هم برای آنچه اگر هم دست یافتنی باشد هیچ نیست چراغ های قرمز ما مانع هر چه باشند مانع عشق ما به خدا نخواهند بود مطمئن باش :v
شما می توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید