تاریخ: سهشنبه 1 آبان 1386 - 02:22 عنوان: داستانی از زندگی من حتما کامل بخو
نوشتن حس قشنگیه ، مخصوصا اگه آدم دوست داشته باشه در مورد احساساتش بنویسه ، در مورد طرز فکرش بگه و یا عقایدش رو بیان کنه …
مریم دوست صميمي ام بود.سه سال راهنمايي را با هم همكلاس و هردو از شاگردان ممتاز مدرسه بوديم.فقط مریم در درس رياضي كمي ضعيف بود. وقتي به مشكلي برخورد ميكرد به خانه ما مي آمد و من هم كمكش ميكردم. ما هم ديگر را خيلي دوست داشتيم .
من بيماري قلبي داشتم و همين مريضي ما را با هم دوست كرده بود مریم درباره بيماري ها اطلاعات زيادي داشت و دوست داشت در آينده جراح قلب بشود . كاملا به قرص هاي من آگاه بود و هر وقت قلبم درد مي كرد سريع قرص هايم رو به من مي داد .اون مثل يه پرستار نه، مثل يك مادر هواي من رو داشت و از اينكه دركنارم بود خيال پدر و مادرم راحت بود.
بعضي وقتها كه قلبم درد ميكرد براي اينكه به من آرامش بدهد دستهايش را مشت مي كرد و ميگفت : رسول، ميدوني قلب آدمها به اندازه مشت دست اونهاست؟ .بعد مشت اش رو طرف قلبم مي آورد و مي گفت اين قلب هديه براي تو با ضمانت مادام العمر، بدون درد، بدون اذيت .حرفهایش آرامم مي كرد و خوشحال .من چشم انتظار پيوند قلب بودم .
زنگ علوم بود و معلم داشت درس جديد را مي داد كه ناگهان قلبم تير كشيدو به شدت درد گرفت.نمي توانستم نفس بكشم .درد امانم را بريده بود .مرگ را به چشم ميديدم .اين درد با درد هاي سابق فرق مي كرد .مریم بيچاره هول كرده بود، تا حالا من را در اين وضع و حال نديده بود.از معلم اجازه گرفت تا به دفتر مدرسه برود و موضوع را به ناظم بگوید تا مادرم را خبر كند . با دستپاچگي و سريع از در كلاس خارج شد، هنگام پايين آمدن از پله ها پايش ليز خورد و با سر به زمين خورد .ناظم مدرسه كه اين صحنه را ديد آمبولانس را خبر كرد .من و مریم را با هم به آمبولانس انتقال دادند و به بيمارستان رساندند .من از درد بيهوش شدم. چشمهايم را كه باز كردم مادرم را ديدم، از او حال مریم را پرسيدم ،گفت: حالش خيلي خوب شده و سرش را بخيه زدند و قرار است كه فردا مرخصش كنند از شنیدن اين حرف خوشحال شدم .از اينكه من باعث شدم این اتفاق برایش بيفتد خودم را سرزنش مي كردم .ولي از اينكه حالش خوب بود خوشحال بودم.
چند ساعت بعد دكتر براي معاينه پيش من آمد .بعد از معاينه ،دكتر به همراه مادر و پدرم از اتاق خارج شدند .ولي صداي دكتر را مي شنيدم كه ميگفت: بايد دخترتان هر چه سريع تر عمل شود و گرنه هر لحظه ممكن است اتفاق بدي برایش بيفتد.
صبح شد، مادر و پدرم با خوشحالي به من گفتند كه قرار است دو ساعت ديگر من را به اتاق عمل ببرند و يک قلب سالم به من پيوند بزنند. ولي نگفتند اين قلب براي چه کسی ست؟
من را به اتاق عمل بردند و اين عمل با موفقيت انجام شد .بعد از سه روز من را از بيمارستان مرخص كردند .در اين سه روز خبري از مریم نبود . از اينكه به ملاقاتم نيامده خيلي ناراحت بودم.
دكتر يك هفته برای من استراحت مطلق تجويز كرد. در اين يك هفته باز از مریم خبري نبود .خيلي نگران بودم و خيلي هم عصباني .اصلا باورم نمي شد كه مریم پيش من نيايد. چه شده بود كه ديگر من برایش مهم نبودم .هي خود خوري مي كردم و سراغش را از مادرم مي گرفتم ولي با ناراحتي كه سعي در پنهان كردنش داشت مي گفت كه مریم حالش خوب است .
اين يك هفته استراحت هم تمام شد سريع آماده شدم بروم خانه مریم و علت اين بي وفايي اش را بفهمم و بگویم اين رسم دوستي نيست، چرا من را تنها گذاشته؟ .مادرم جلويم را گرفت و از رفتنم ممانعت كرد و با گريه گفت :مریم هيچوقت تو را تنها نگذاشته است، هيچوقت . او هميشه پيش توست و پيش تو باقي خواهد ماند. گفتم: مامان من منظورت را نمي فهمم، اگه اون پيش من بود پس چرا من اونو نديدم .مادرم گفت :عزيزم معلومه كه تو اونو نميبيني .آخه اون تو سينه توست، اون قلبي كه الان داره مي تپه قلب مریم هستش.
_________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
این مطلب آخرین بار توسط to0ghy در پنجشنبه 3 آبان 1386 - 00:52 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
زيبا بود ولي واقعيت كه نبوده to0ghy, جان آره ؟ _________________ شبهاي دراز بي عبادت چه كنم
طبعم به گناه كرده عادت چه كنم
گويند خدا جمله گناهت بخشد
او بخشد و من از اين خجالت چه كنم
ستاره عزیزم واقعیت داره امید وارم که واسه هیچ کسی همچین اتفاقی نیوفته :eltemas: :eltemas: :-@} :-@} _________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
اميدوارم هزاران ساد شاد و سلامت زنده باشي to0ghy, هم استاني عزيز. :eltemas: _________________ شبهاي دراز بي عبادت چه كنم
طبعم به گناه كرده عادت چه كنم
گويند خدا جمله گناهت بخشد
او بخشد و من از اين خجالت چه كنم
Sara عزیزم شاید درست بگه خدارو چه دیدی مگه دسته منو شماست :Fe: _________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
وقتي چشمام تو آسمونا دنبالت ميگشت...
وقتي که نگاهت رو نمي شد حتي تو غروب خورشيد پيدا کرد...
وقتي در به درت بودم تا يه روزي بهت برسم و بگم که چقدر دوست دارم ...
هيچوقت فکر نمي کردم که قراره اينقدر راحت از دست بدمت. _________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
ممنون سارا جان :-@} :-@} _________________ عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما می توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید