تاریخ: سهشنبه 6 آذر 1386 - 23:28 عنوان: پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است
چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر
عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی
کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی
عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی.
زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم
گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان،
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر
کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی
فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.
ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست
خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است.
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای
من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این
همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از
بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر
شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!خانم عرفان نظرآهاری _________________ از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به خدا ایمان دارند !!!
وای بچه ها چقدر ناامیدین؟ این نشون می ده هنوز به خدا اعتقاد کامل ندارین. هنوز قبولش ندارین. اگه نمی ده حتما حکمتی توشه. یادتون باشه خواسته های ما از خدا مثل خواسته بچه ای از مادرشه که فلفل می خواد . اونقدر گریه و زاری و پا می کوبه زمین تا مادر بهش می ده. وقتی می خوره دهنش می سوزه می گه اه مامان این چی بود دادی ؟
مادر میگه من که بهت گفتم می سوزنونه.
خدا هم همینطوره اصرار بیش از حد ما باعث میشه خدا به ما بده اون چیزی که خیر ما در آن نیست . وقتی بلا از همون چیز سرمون میاد گله می کنیم خدا چرا دادی؟ خدا می گه من که نمی خواستم بدم تو اصرار کردی ؟ بعد کلی دعا و زاری می کنیم تا اونو ازمون بگیره. هیچ چیز خدا بی دلیل نیست .و وکالت خدا را اگه تو تموم کارا قبول داشته باشی داده ها و نداده هاش برات سودمند میشه. _________________ از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به خدا ایمان دارند !!!
"هیچ کس"، معشوق توست
عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا
می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد .
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود .
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت : عزیز عاشق ، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود ؟ چمدانت زیادی سنگین است . با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی .
عاشق گفت : خدایا ! عشق ، سفری دور و دراز است . من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم . به همه این سال ها و قرن ها ، زیرا هر قدر که عاشقی کنم ، باز هم کم است .
خدا گفت : اما عاشقی ، سبکی است . عاشقی ، سفر ثانیه است . نه درنگ قرن ها و سال ها . بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم .
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم ، باشد . نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را .
اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است . به کسی که همراهی اش کند . به کسی که پا به پایش بیاید . به کسی که اسمش معشوق است .
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که نامش عشق است .
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد .
عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت . جز چند ثانیه که خدا به او داده بود .
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت . جز خدا که همیشه با او بود .
پس عاشقان هميشه تنها هستند . _________________ از میان تمام کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنان که با خود چتری می برند به خدا ایمان دارند !!!
كجايييييييييي پس؟
اينا همه مي گن پشت سر هر معشوقي.........خودتو نشون نميدي چرا پس؟ :x _________________ یادمان باشد نشکنیم شکستنی هایی را که هیچ گاه به هیچ دستی جمع نخواهند شد!!!!!!!!!!
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید