سلام
خوبین ازین به بعد من شعر هام رو توی این پست میزنم
اگه شماهام خواستید میتونید همکاری کنید موردی نداره
مرسی
بای _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
توی ِ چشمات يه نگاهه
تو نگاهت يه پناهه
که واسه اين دل عاشق
ديدنيهای ِ گناهه
تو سراشيبی جاده
توی پيچ يه نگاهت
جايی که سر به هوايی
آخر ِ قصه راهه
منه بی هواس ساده
پرغرور بی مهابا
خيره خيره می دويدم
توی ِ چشمی که سياهه
ديگه ويرون شدم اما
تو سرابی که تو بودی
توی ِ راهی که تو پيچش
عکس نازه يه نگاهه
حال مينويسم اينجا
اسمتو تو پيچ کاغذ
می کشم تو هر ترانه
عکس چشمی که تو راهه _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
عشق آتش است اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت زیرا این آتش تطهیر کننده است.
این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ناخالصی است که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند .
بدین سبب عشق رنج آفرین است زیرا خواهان خراب کردن ماست تا دوباره آباد کند دانه باید شکسته شود وگرنه درخت چگونه می تواند متولد گردد؟
رود باید به انتها برسد وگرنه چگونه می تواند به دریا ملحق شود؟
بنابر این راحت باشیم و بگذاریم سوخته شویم وگرنه چگونه می توانیم متولد گردیم و خویشتن خویش را بیابیم؟
به هيچ كس آزار مرسانيد كه كار روزگار دائم در تغيير و تحول است و بدبخت آن است كه از يادآوري عاقبت خود غافل باشد. _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
تنهايي دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان
و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو
اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ. کنار چوبه ي دار از من
خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم. و من گفتم : به تو بگويند ...
دوستت دارم هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي
آتش روببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع
مي تونم تو رو فراموشت کنم . _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
مرداب تنها بود و من تنها تر مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او
نظاره ميکردم مرداب ساکت بود و مرا نيز سکوت فراگرفته بود مرداب
را دوست دارم او بزرگ است آرام است ولي غمگين و دل پر دردي دارد
حتي تکان هم نمي خورد که اگر تکان بخورد وآرامشش به هم بخورد
ديگر مرداب نيست! با همه ينها ناگهان از او بدم آمد متنفر شدم چون از
بي تحرکي و بي تعصبي او را لجن فرا گرفته... مرداب تنها بود و من
تنها تر يادتان باشد مرداب نمانيد _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
دارم اميد عاطفتي از جناب دوست
كردم جنايتي و اميدم به عفو اوست
آن روزها ، آن روزهاي نه چندان دور..چه حالي داشتم..چه زندگي اي..وقتي همه عمرم با خدا بود. از صبح كه بلند مي شدم براي نماز صبح ، ذكرم يا علي بود. تو راه مدرسه و بعدا دانشگاه مدام زمزمه ميكردم همه اسامي خدا را. سرم به نشانه متانت پايين بود ، دلم به نشانه خاكي بودن ، نجيب بود و چشمم پاك پاك. حواسم به خودم بود چون مي دانستم خودشناسي اول معارف است. سرم با كلاس خودشناسي و اخلاق و تفسير گرم بود. عشقم هم بود شيخ مرتضي تهراني. شبها هم اذان نگفته مسجد بودم. خيلي وقتها نماز صبح خوانده ميامدم. هنرم روزه و اعتكاف بود. شبهاي محرم و احياء هم به هزار گناه نكرده اعتراف مي كردم و با آه و زاري تو سر خودم مي زدم. _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
اما چه شد؟ چه شد كه ذهنياتم تغيير كرد؟ روزگارم عوض شد. دلم هوايي شد. دلم خالي شد و بعد پر شد. پر شد از چيزهاي نديده و نشنيده. ترك شاهد و ساغر كردم به كمال. مسجد را به بهانه واهي به خودم حرام كردم. فكر كردم خيلي جلو رفتم. فكر كردم خيلي مي فهمم. نمي گم اشتباه محض كردم. ولي زياده روي كردم. حالا اين روزها غروب كه مي شه ، دلم مي گيره... _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
دلم هواي پاكي كرده. هوس سادگي. دلم يه كم شجاعت مي خواد كه دوباره فرياد بزنم. دوباره با همان صورت خيس همراه نسيم بروم. بروم جايي كه من و تو باشيم و بس. دلم مي خواد دوباره شبهاي جمعه بهت بگم: من لي غيرك. دلم مي خواست تنهايي ، خستگي ، آوارگي و بيچارگي ام را به رخت بكشم. دلم مي خواد ازت بپرسم با دلم چكار كردي؟ چرا مرا به خودم واگذار كردي؟ مگه من هر شب نگفتم يك لحظه و آن مرا به خودم وامگذار....
چيزي ندارم بگم ، غير از اينكه: ظلمت نفسي _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
خیلی وقته که دیگه خاطرم از یاد تو رفته
قربون چشمای نازت ، دل من خیلی گرفته
یاد اون روزا به خیر دل می دادیم دل می گرفتیم
تک و تنها موندم اینجا اون روزا رفته که رفته
به خدای آسمونها به تموم کهکشونها
من ساده دل می گم باز: عشقت از یادم نرفته
واسه دیدن سلامِت ، واسه رد پای ماهت
پشت یک سیستم آن لاین ، می شینم هر روز هفته
واسه چی ناز نگاهم دیگه تو دست تو جون داد؟
اون همه عشق و محبت هنوز از یادم نرفته
اگه یک بار دیگه تو رو تو خوابم ببینم
واسه تضمین نگاهت می گیرم هزار تا سفته
این همه گریه و زاری واسه چی می تونه باشه
اگه شیرینی عشقم ، ساده ، از یاد تو رفته...................... _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
بازم یواشکی؟ اگه دوسم داری چرا این همه پنهون کاری؟ چه لذتی برات داره که من بنویسم و تو تو دلت بخونیشون بدون اینکه من بفهمم؟زیر لب بهم بگی آفرین دختر خوب، و من حتی نفهمم که هنوزم.......
چه لذتی برات داره که از پشت دیوار منو ببینی بدون اینکه من متوجهت شم؟ فکر دل منو نمیکنی که شاید حالا دلتنگت شده باشه؟ همه مشکلمون چند تا رقم نحس بود که تیشه زد به ریشه مون. تو با اون همه ادعای عاشقی بالاخره نمیدونم دست آخر دلت رو به کی باختی. می خوام دستاتو بگیرم و ببرمت به اون لحظه ای که بهم گفتی تمام ذهن و نوشته هات رو پر کردم. یادته؟ می خوام ببینم هنوزم سر حرفت هستی؟
دلم میخواد اگه کسی به این متن بخواد نظرش رو بده ؛ اون آدم فقط تو باشی. فقط و فقط تو. تویی که خودت میدونی و می فهمی منظورم کیه........................................ _________________ _×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×_×
(_-^ این منم از دور ها^-_)
تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید