هاستینگ
www.cmesle.com :: مشاهده موضوع - نامه ای به عزیزترینم
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.cmesle.com » دلنوشته های شما

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
نامه ای به عزیزترینم
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
to0ghy
دوست قدیمی
دوست قدیمی


عضو شده در: 17 مرداد 1386
پست: 322

تشکر: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سکونت: Abadan germany.gif


امتیاز: 4615
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 6 بهمن 1386 - 02:35    عنوان:  نامه ای به عزیزترینم پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول



نامه ای به لیلا


مي توان گفت كه ديدار تو تقدير نبود
ورنه در كوشش عشاق تو تقصير نبود!
لیلای نامهربان ...
ترديدي ندارم كه ترا بيش از جانم و باز بيش از روانم دوست مي دارم. نميدانم چرا به من الهام شده كه ممكن است دست من هرگز به تو نرسد، با اينكه اين را مي دانم سعي مي كنم خودم را به ناداني بزنم و ساعاتي چند به اين عشق بزرگ و آسماني خود دل خوش دارم. ولي باز اكثر اوقات وجدانم به كمكم مي آيد و مرا از اينكه دو برابر سن ترا دارم از اين عشق منع مي كند او مي گويد: «... تو همانند بيمار محتضري هستي كه به هنگام جان دادن نيز مرگش را باور نكند؟» بگذار لیلای نـامهربان تو، همانند پرنده اي در فضاي زندگي رقص كنان پرواز كند... افسوس كه او نمي داند چگونه انسان مي تواند با دست خويشتن روحش را از قفس سينه پرواز دهد؟!
مي دانم اگر تو از كنارم بروي سالهاي شادي به غم و نوميدي تبديل مي شود و افسردگي غم، چون شراب فاسد مرا رنجور و آشفته مي سازد. افسوس كه با ديدار تو هوسهاي من، عشقهاي من همه مردند و مرا با اين دل بي ايمان كه جز رنج بردن و غمگساري كار ديگري ندارد تنها گذاشتند. طوفانهاي سرنوشت يكي بعد از ديگري گلهاي زنده و خوش بوي مرا پژمرده كردند و مرا همچون بوته گلي بي برگ و خشك بر جاي گذاشتند.
اكنون روح خود را مي بينم كه از گردابهاي هولناكي كه تو برايش فراهم كردي غوطه زنان به سوي نيستي مي رود. چه مي‌شد اگر با آهنگهاي دلنشين خود كه از حيات جاوداني سـرچشمه مي گيرد او را به سوي خود مي خـوانـدي و سخت در آغـوشـش مي فشردي؟ و در قالب روح لطيف خويشتن جايش مي دادي؟!
عزيز من ...
با اينكه دوري تو به مثل دوري جسم از روح است، دوري تو زجر و شكنجه است. دوري تو به حكم خاتمه يافتن زندگي من است. ولي مي انديشم وجدانم پر بيراه نمي رود من بايد به خاطر تو و سعادت آينده تو اين مصايب را تحمل كنم. از تو خواهش دارم سعي كني از محيط مغناطيسي اين عشق لعنتي خود را خارج سازي و اطرافت را به خوبي بنگري؛ باشد نشاط و شادماني و سعادت آينده خود را به مردي كه خاكستر غم تمام وجودش را فرا گرفته است نفروشي. بعد از دوري تو عمر من آنقدرها نيست كه اين عذابها بتواند جسم و روحم را به رنج اندر كند. ولي تو بخاطر پرستش من نبايد خود را به آتش افكني ... مگر خداي مهربان و بزرگ بخاطر دوست داشتن مخلوقش خود را به آتش مي افكند؟...نه...!
چه بسا مردان او كه در زير عذاب و رنج سوختند و او فقط تماشاگر بود! چه بسا كه مؤمنان جهان در زير شكنجه ظالمان از درد و رنج جان سپردند و خداوند با اينكه مي دانست آنان بيگناهند جهان را كن فيكون نكرد و حتي بعد از مرگ فجيع عيسي مسيح و حسين ابن علي ... باز آفتاب درخشيد و مهتاب جهان تاريك را روشن ساخت. بلبلها بنوا سرايي پرداختند و گلها روئيدند و فكر و دل آن شاعر شوريده حال را كه گفته بود بعد از مرگ جوانان گل مروياند سوزاندند و خاكسترش را به نسيم بهاري سپردند!
محبوبم ... ! وقتي خدا بخاطر هيچ موجودي رنج نكشد و خود را به آتش نيفكند تو چرا بايد بخاطر من بسوزي؟
ايمان راسخ دارم كه اين نامه در اتخاذ تصميم به تو كمك خواهد كرد تا اگر واقعاً مرا به حد من دوست نداري موافقت كني از راه تو به كنار روم تا «هستي» و زيبايي زندگي برويت لبخند بزند و بتواني در مسير آرام زندگي از نو قدم برداري ولي بدان شروع زندگي شيرين تو حيات واقعي مرا پايان مي بخشد. در واقع من به جسمي تبديل مي شوم كه روح نداشته باشد اما در راه تو و سعادت آينده تو اين فداكاري چندان ارزشي ندارد.!
از اين پس من ديگر كاري ندارم زيرا همگان در اين خزان خانه اي براي خود ساخته اند و براي من ديگر فرصت ساختن خانه وجود ندارد. آنـانكه همچون من تنها مانده اند كماكان تنها خواهند ماند و جز اينكه با خيال روي تو در راههاي تاريك بي پايان قدم گذارند چاره ديگري ندارد.
بي سبب نيست كه گفته اند:
خيال روي تو در هر طريق همره ما است // نسيم بـوي تـو پيـوند جـان آگـه مـاست
بـه حـاجـب در خلوت سـراي خـاص بـگو // فـلان، ز گـوشه نشينان خاك درگه ماست
كسيكه ترا براي هميشه مي پرستد ... اگر زنده بود با جسم و روانش، اگر بيمار شد و درگذشت با روان جاودانش ... !



_________________
عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
آخر یکبار از من بشنو پند
بر منو بر عشقم دل نبند
*** گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود***

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر نام شناسایی در AIM شناسه عضویت در Yahoo Messenger
:
تشکرها از این تاپیک
to0ghy از این تاپیک تشکر میکنم 
sori
داره خودمونی میشه
داره خودمونی میشه


عضو شده در: 2 بهمن 1386
پست: 52

تشکر: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

blank.gif


امتیاز: 760
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 8 بهمن 1386 - 18:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

                                    
نقل قول:           

مي توان گفت كه ديدار تو تقدير نبود
ورنه در كوشش عشاق تو تقصير نبود!
          


                                    
نقل قول:           

كسيكه ترا براي هميشه مي پرستد ... اگر زنده بود با جسم و روانش، اگر بيمار شد و درگذشت با روان جاودانش ... !
          


طوقی جوونم قشنگ بود . خودت می نویسی؟ اگه نوشته های خودته باید بگم خیلی زیباست

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
maryam_m
عضو فعال
عضو فعال


عضو شده در: 24 شهریور 1386
پست: 108

تشکر: 0
تشکر شده 2 بار در 2 پست



امتیاز: 1425
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 10 بهمن 1386 - 23:02    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

آرزو دارم بهترین دوست همراهمت راستی و صداقت تو باشد
طلوعیدلپذیر و غروبی شورانگیز تر از آن برای هرروزت آرزو دارم
نغمه پرندگان خوش خوان ترنم زندگیت باد
آرزودارم درس های زندگی  همیشه سرلوحه کردارت و قلبت باشد و هیچگاه خاطره ای تلخ در زندگی دیگران بادست تو رقم نخورد
آرزو دارم عمرت با پاکی و روزگار کمالت با شکوفایی همراه باشد
آرزو دارم قلبت همیشه مالامال از عشق و محبت کسانی باشد که عاشقانه بتو مهر میورزند
آبی دریا نثار تو
سرسبزی طبیعت تقدیم تو
طراوت و مژده بهاران دلکش همه ساله پیشکش تو
زمزمه جویباران و زلالی چشمه ساران شستشو گر عبار خستیگی وجود مهربانت
پائیر زیبا و رنگین کمان گونه همراه با باران مهربانش آرامش دهنده قلب و روح تو
بهاران با تمام زیبایی هایش و نسم فرح بخش سحری آن تقدیم تو باد
تابستان و گرم و آتشین با تمام شور التهابش در مقابل گرمای وجودت بی مقدار باد
بقول فروغ
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


_________________
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که تقدیر شکست

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
jezghele
عضو فعال
عضو فعال


عضو شده در: 30 دی 1386
پست: 80

تشکر: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

blank.gif


امتیاز: 1185
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 15 بهمن 1386 - 08:12    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

                                    
نقل قول:           

وقتي خدا بخاطر هيچ موجودي رنج نكشد و خود را به آتش نيفكند تو چرا بايد بخاطر من بسوزي؟
          


                                    
نقل قول:           

خيال روي تو در هر طريق همره ما است // نسيم بـوي تـو پيـوند جـان آگـه مـاست
بـه حـاجـب در خلوت سـراي خـاص بـگو // فـلان، ز گـوشه نشينان خاك درگه ماست
          



زیبا بود طوقی عزیز :-@}  :-@}  :-@}

_________________
دستی که زخم می زند ناپیداست اما زخم عریانتر از طلوع آینه در روز است. شاید تن به تیغ دوست سپردن راهی به سوی تست .دوستی دیگر .دستی دیگر .زخمی دیگر

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
طراح قالب : AryaTop.Com

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.28 ثانیه